کوثرکوثر، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 5 روز سن داره

دلبندم کوثر

مرور خاطرات

این از اولین عکسهاته!یه ماهه بودی. خیلی با مزه میخوابیدی.تامیتونستم ازت عکس میگرفتم:               اینو خیلی دوست داشتی:   اینم چند تای دیگه:         اولین باری که موهاتو کوتاه کردیم.خیلی کنجکاو بودی دوست داشتی ببینی این صدای چیه!مجبور بودم محکم بگیرمت:   این عروسکتم خیلی دوست داری اسمش نانازه:   اینم دوستات که دیروز باهاشون رفتیم بیرون:     بازم برات عکس میذارم.دوستت دارم ...
10 تير 1390

بدون عنوان

عزیزم واقعا شیطون شدی.٢شب پیش با خانواده مهدیه رفتیم بیرون بعدچند ساعت توواقعا خوابت میومد اما ازبس گوش به بازی شدی نمیخوابیدی !خیلی بیتابی کردی ولی حاضر نبودی بخوابی. حتی دیروزم که رفتیم یه جای باصفا برای تفریح توبازم خسته شدی ولی دل به خواب ندادی!مجبور شدیم برگردیم.بادوستات چند تا عکس برداشتی اما حجم همشون زیاده فقط تونستم یکیشو باز کنم. چندتا عکس برات میزارم تاخوشت بیاد: ...
10 تير 1390

بدون عنوان

با این که امروز که پنج ماهو نیمته برات این وبلاگو گذاشتم ولی میخوام از قبل ازدنیا اومدنت برات بگم. ق بل از اینکه توبیای مابه خاطر کار بابات مشهد زندگی میکردیم.تااینکه امام رضا(علیه السلام) توروبه ماداد.توهنوز ٥ ماهه بودی که بابات منتقل شد به یه جای دور:ارزوءیه! تاحالا اسمشم نشنیده بودیم!ولی چاره نبود.رفتیم.توکه ٨ ماهه بودی مجبور شدم برم پیش آقاجون ومادر جونت و منتظر بشم تا کی بیای! واسه اومدنت عجله نداشتی اما ماهمگی منتظربودیم چون حتی نمیدونستیم دختری یاپسر!بالاخره اومدی. خیلی غیر منتظره. اون روز اولین بارون زمستونی بارید .عموت میگفت باید اسمتو بذاریم .باران.پیشنهاد جالبی بود.  ولی مابه عشق یکی...
9 تير 1390

مبعث مبارک

سلام نفسم.امروز اولین روزیه که برات وبلاگ گذاشتم.اتفاقا روز خوبی هم هست چون فردا مبعث پیامبره.انشا..بزرگ که شدی خودت بخونی واز لحظه لحظه ی بچگیت باخبر باشی. دوستت دارم.
8 تير 1390
1